الملا فتح الله الكاشاني

29

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

اهل كمال نصيبى نخواهد بود بلكه مرادى كه مناسب حال خود جويند يابند خالِدِينَ در حالتى كه جاويد باشند در بهشت كانَ آنچه آرزو كنند هست عَلى رَبِّكَ بر پروردگار تو وَعْداً مَسْؤُلًا وعده خواسته شده يعنى سزاوار آنكه از خدا در خواهند و از او طلبند و يا آنكه مؤمنان آن را از خداى درخواسته‌اند كه ربنا و آتنا ما وعدتنا يا ملائكة در ميخواهند كه ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و يوم نحشرهم و ياد كن اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روزى را كه حشر كنيم و حفص بيا ميخواند يعنى روز كه حق تعالى حشر كند مشركان را از براى جزا وَ ما يَعْبُدُونَ و آن را كه نيز ميپرستند مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز از خداى مراد معبوديست كه غير او سبحانه باشد از ملائكه و عزير و مسيح و كواكب و اصنام و نزد كلبى مراد اصنام‌اند كه حق تعالى آنها را بنطق درآورده و يا به زبان حال تكلم كنند همچنانكه در نطق دست و پاى فَيَقُولُ پس گويد با ايشان أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ آيا شما گمراه كرديد عِبادِي هؤُلاءِ بندگان مرا كه اين گروه‌اند أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ يا ايشان گم شدند از راه به جهت ترك نظر صحيح و اعراض از قول مرشد نصيح و اين كلام بر سبيل تقريع عبدهء آنهاست تا باهت و منخزل شوند و ندامت و حسرت ايشان بيشتر گردد و موجب خوشحالى اهل ايمان گردد و چون حق تعالى اينخطاب كند با ايشان ايشان به زبان مقال و يا آنكه به زبان حال قالُوا گويند از روى تعجب از آنچه كفار در حق ايشان گفته باشند سُبْحانَكَ پاكى و پاكيزگى ترا سزد و ما ترا به پاكى ياد ميكنيم و منزه ميدانيم از شرك و شبه و ضد و ند ما كانَ يَنْبَغِي لَنا نيست و نسزد و روا نباشد ما را أَنْ نَتَّخِذَ آنكه فرا گيريم مِنْ دُونِكَ جز از تو مِنْ أَوْلِياءَ دوستان را يعنى هرگز غير تو را بخدائى نميگيريم پس چگونه از ما اين سزد كه اضلال غير كنيم و راضى باشيم بدانكه ما را پرستند و ترا گذارند وَ لكِنْ مَتَّعْتَهُمْ و ليكن تو برخوردار گردانيدى ايشانرا وَ آباءَهُمْ و پدران ايشانرا باموال و اولاد و عمر دراز و صحت بدن و ساير نعمتهاى ديگر پس ايشان مستغرق شدند در شهوات خود و به آن مغرور گشتند حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ تا كه فراموش كردند يعنى غافل شدند از ياد كردن تو و از تدبر در آيات و معجزات تو كه انبيا بوسيله آن ايشانرا به تو دعوت ميكردند وَ كانُوا و بودند قَوْماً بُوراً گروهى هلاك شده يا تباه گشته فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ اين خطابست از معبودان بعبدهء ايشان به جهت الزام حجت بر ايشان يعنى پس گوئيم بعبدهء ايشان كه بتحقيق كه تكذيب كردند خدايان شما شما را بِما تَقُولُونَ به آنچه ميگوئيد كه ايشان شريك خدايند و مرا از شريك منزه دانستند